+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر 1393ساعت 13:0  توسط محمد کریمی | 

کشتن چهار پسر بایازید جلوی چشمانش و سپس کشتن خود بایازید توسط سلیم


برچسب‌ها: قرن باشکوه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 20:27  توسط محمد کریمی | 

قبل از مردن ، افعی یه همچین خوابی دید که استانبول تو آتیش داره میسوزه و افعی میوفته توش


برچسب‌ها: قرن باشکوه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 20:21  توسط محمد کریمی | 


برچسب‌ها: قرن باشکوه
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 21:5  توسط محمد کریمی | 


برچسب‌ها: بازیگز زن ایرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 21:3  توسط محمد کریمی | 


 

حرم میاد که جهانگیر رو راضی کنه با سلیمان نره به اردوگاه  

حرم : من دوست ندارم بری سفر ، برای این تصمیمت یکبار دیگه فکر کن

جهانگیر : احتیاج نیست ، دوست ندارم با بودنم عذابتون بدم

حرم : تو کی با بودنت به من عذاب دادی؟....

جهانگیر : هیچ وقت حق هایی که به گردنم داشتین و زحمتاتون رو انکار نکردم و نیمیکنم ، احترامم به شما تا آخر عمر

فقط  این باعث نمی شه هر کاری بکنین

حرم : من چی کار کردم ؟ من بغیر از محافظت از بچه هام ، چی کار کردم

جهانگیر : مهم اینکه که از این به بعد کی چی کار می کنه ، میدونین داداش مصطافام معصومه نه ؟ داداش مصطافام معصومیتش روشن شه ، حقیقت روشن شه اون وقت دیگه لازم نیست من به سفر برم اصلا همه چیز دست شماست

حرم : حقیقت وسطه


برچسب‌ها: قرن باشکوه
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 21:2  توسط محمد کریمی | 

جهانگیر میگه بین پدر پسر رو خراب کردن یک گناه بزرگه


برچسب‌ها: قرن باشکوه
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 21:1  توسط محمد کریمی | 


برچسب‌ها: فریبا نادری
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 21:1  توسط محمد کریمی | 

بایازید و جهانگیر میان میگن داداش مصطافا خیانت نمی کنه واسش تله گذاشتن

سلیمان میخنده میگه حرفه دیگه ای ندارین میتونین برین


برچسب‌ها: قرن باشکوه
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 20:17  توسط محمد کریمی | 


برچسب‌ها: بازیگز زن ایرانی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 19:42  توسط محمد کریمی |